| تبليغات | X |

|
ای کاش باید و نبایدی نبود، آنگاه در آغوش میکشیدم آنچه را که نباید .... eshghe989@yaHo0.Com
|

... و آرام آرام پا از دامن خاكــــ بر می چينم و روح خستهـ ام را نه در ميان ابر ـها كه در زندگی به پرواز در مي آورم؛ بی شكــــ خواهم يافتــــ آنچه را كه حتی برای لحظهـ ای تسكينم دهد.
كوهـ ـها را صعود خواهم كرد كه راز سـر بلندی اش را بيامـوزم. به دشتــــ ـها سر خواهم كشيد كه قــدرتــــ و وسعتـــــ تحملش را لمس كنم. جوی را، رود را، دنبال خواهم كرد كه به دريا برسم، به دريای زندگی،
و به رغم آنچه میان دانه های ماسه و دانه های دلم نهاده ام
و به رغم آنچه از عصارهـ ـی روحم بر کفـــــ آن ریخته ام
لیکـــــ اکنون و تا ابد،
از ساحل به دریا نزدیکتر خواهم بود
در این ساحل و در میان ماسه و کفـــــ،
برای همیشه گام بر می دارم.
مد، جای پای مرا محو خواهد کرد
و باد، کفــــــ را از میان خواهد برد
لیکـــــ دریا و ساحل،
تا ابد خواهند ماند...