| تبليغات | X |

|
ای کاش باید و نبایدی نبود، آنگاه در آغوش میکشیدم آنچه را که نباید .... eshghe989@yaHo0.Com
|

دخترک تنها نبود.
خود را سوار بر ماه میان رقص شاد ستاره ها می دید. لباسی از جنس حریر بر تن داشت که بلندی دامنش راه شیری را پر کرده بود.
احساس می کرد زیباترین دختر دنیاست.
دخترک اصلا دلش نمی خواست که از اینجا بره. واسه همین آروم چشماشو بسته و زیر لب زمزمه کرد:
ای کاش برای همیشه کنار ماه بمونه...
دخترک صبح فردا دیگه چشماشو باز نکرد و برای همیشه کنار ماه موند.