| تبليغات | X |

|
ای کاش باید و نبایدی نبود، آنگاه در آغوش میکشیدم آنچه را که نباید .... eshghe989@yaHo0.Com
|

اگر از ظلمت ره می ترسی چلچراغ نگهم را به تو خواهم بخشید
روشنایی های دلم را که نشان از سحر است را به تو خواهم بخشید
اگر از دوری ره می ترسی دستهایم را که پلی روی زمان می بندد و به کوتاه ترین فاصله من را به تو می پیوندد را به تو خواهم بخشید...
اگر از زمزمه ها ٫ اگر از حرف کسان٫اگر از تنگی چشم دگران می ترسی
من تو را در تن خود با همه هستی خود و به هر ذره ذرات وجودم
که پر از خواهش توست محو و گم خواهم کرد
تو بیا که اگر آمدنت دیر شود یا اگر آمدنت قصه پوچی باشدمن تو را ای همه خوبان
تا دم مرگ نخواهم بخشید

خودت باشی و نسیم باشد و صدای آواز پر نشاط پرندگان سحری...
دنیای من چه کوچک است...مدتی است که به این کوچکی عمیق خو کرده ام و هرچه در آن میابم اگر چه به وسعت سالهای پیش نیست اما بسیار عمیق تر است...بعضی وقتها آنقدر عمیق که با بهت به آن می نگرم ..گویی بیم آن میرود که مرا با خود غرق کند...کنکاشی است لحظه به لحظه....حال بیماری را دارم که هردم از زندگی برایش چیز نوبرانه ای ایست...مدتی است که در این برزخ به سر می برم...در این برزخ بین دنیای حقیقی و دنیای حقیقی تر...اول دست وپایی می زدم و تلاشی و اکنون...
ای کاش می توانستم اشک همه انسانها را بنوشم...ای کاش می توانستم قطعه های دلهای شکسته را آرام آرام بهم بچسبانم...اما هنوز خودم قابل شکستنم...من در انتظار روزی که دیگر هرگز نشکنم در برزخ ایستاده ام...از پنجره به بیرون مینگرم...من سرشار از عشق خفته ام....اشک هایم در حسرت جاری شدن این عشق جاریست...
جالبه تو این مدت کلی دوست خوب و... پیدا کردم یکی می گفت برای مشکلت فال حافظ گرفتم اومده:دلا بسوز که سوز تو کارها بکند نیاز نیمه شبی رفع صد بلا بکند....
یکی دیگه می گفت :یه عالمه استخاره به قرآن کرد و گفت:کسی که بهت بدی کرده بدی رو صد برابر می بینه تو فقط صبر کن و صبر همچون مریم که تهمتها شنید و بدیها دید...
دوستای خوبم می خوام بگم هرچی تو این دنیا هست مصلحت خدا برای بنده است ولی چرا بعضی از ما جرات قبول نا مردیها و دروغهامون رو نداریم؟
به یه دوست همیشه گفتم هرچی آرزوی خوبه مال تو...اگر صادق بودی و راستگو(هشیار باش)
کاش کودک بودم تا شبها قبل از اینکه بفهمم چه کسی برام لالایی گفته،
عمیق ترین خواب دنیا رو داشتم. صبح ها با خمیازه و عشوه ای کودکانه،
بعد از همه از خواب بیدار می شدم.
ای کاش کودک بودم ، تا هر وقت دلم می گرفت با صدای بلند گریه می کردم
و داد می زدم تا همه درد منو بفهمند.
ای کاش کودک بودم ، تا عروسکهام رو بغل می گرفتم و
هر جوری که دوست دارم با اونا بازی می کردم و هیچ وقت عروسک هیچ کس نمی شدم.
ای کاش کودک بودم ، تا بزرگ ترین شیطنت زندگیم نقاشی روی دیوار بود.
ای کاش کودک بودم ، تا از ته دل می خندیدم،
نه اینکه مجبور باشم همیشه تبسمی تلخ بر لب داشته باشم.
ای کاش کودک بودم ، تا در اوج ناراحتی و درد با یه بوسه تو،
همه چیز را فراموش می کردم...
ولی اما ...
ولی اما ای کاش...
به آسانی میشه در دفترچه تلفن کسی جایی پیدا کرد
به راحتی میشه در مورد اشتباهات دیگران قضاوت کرد
به راحتی میشه بدون فکر کردن حرف زد
به راحتی میشه کسی را که دوستش داریم از خود برنجانیم
به راحتی میشه کسی را بخشید
به راحتی میشه قانون را تصویب کرد
به راحتی میشه به رویاها فکر کرد
به راحتی میشه هر روز از زندگی لذت برد
به راحتی میشه به کسی قول داد
به راحتی میشه دوست داشتن را بر زبان آورد
به راحتی میشه یک دوستی را با حرف حفظ کرد
و در آخر:
به راحتی میشه این متن را خوند
ولی به سختی میشه به آن عمل کرد
مرحله 1: رنگ مورد علاقه خود را انتخاب کنید:
به رنگ های زیر نگاه کنید، و هر یک را که بیشتر از سایرین دوست می دارید انتخاب کنید: (البته لازم نیست رنگی را انتخاب کنید که در لباس پوشیدن و آرایش خود به کار می برید)
سبز بنفش نارنجی
مرحله 2: نتیجه:
حال که رنگ مورد علاقه خود را انتخاب کردید، نگاهی به تفسیر آن بیندازید تا با شیوه های عشق ورزی خود آگاه شوید، و بدانید که خصوصیات اخلاقی مرد ایده آلتان چگونه است.
اگر رنگ منتخب شما سبز باشد...
زمانی که برای اولین بار با مردی ملاقات می کنید رفتار شما باعث می شود که او از همان آغاز سفره دلش را برای شما باز کنید و در مورد زندگیش با شما صحبت کند. شما راحتی و آرامش را به فرد مقابل منتقل می کنید و او احساس می کند که تحت حمایت کامل و همه جانبه شما قرار گرفته است.
شما از همان آغاز به راحتی می توانید تشخیص دهید که فرد مقابل چه نیازهایی دارد. شما به غرایز خود اعتماد می کنید و به نداهای درونیتان گوش می سپارید و از همین طریق متوجه می شوید که او در رابطه چه چیزی را طلب می کند.
نکته قابل توجهی که در شما وجود دارد توانایی کسب اطلاع از طرف مقابل است. شما از این طریق حس کنجکاوی خود را تطمیع می کنید.
در نهایت شما با کسی ازدواج می کنید که بتواند آسایش و امنیت را برای شما به ارمغان آورد. شما صاحب خانه ای پر از بچه می شوید، از نظر مادی بی نیاز هستید، برای همسر خود ارزش قائل می شوید و او نیز به شما احترام می گذارد. مرد ایده آل شما باید دارای یک شخصیت ثابت باشد. "سبزی ها" با مردهای با ثبات و قاطع ازدواج می کنند.
اخطار: شما همواره با روی باز با دنیای اطراف خود ارتباط برقرار می کنید و انسان پاک و معصومی هستید. داشتن این خصوصیات اندکی کار شما را در پیدا کردن مرد ایده آلتان دشوار می کند. بیشتر افراد نمی توانند شخصیت واقعی شما را به درستی بشناسند به همین دلیل زمانی که با خود واقعی شما مواجه می شوند ممکن است شکه شده و نا امید گردند، زیرا ممکن است که شما با معیارهای ذهنی آنها مطابقت نداشته باشید.
اگر رنگ منتخب شما بنفش باشد...
در اولین ملاقات بیشتر جذب انرژی و تحرک فرد مقابل می شوید، اما در واقع شما به مردی علاقمند هستید که در کنار او احساس راحتی کنید و از او آرامش بگیرید. رمز موفقیت شما در مقابل مردها گیرایی، جذبه و هیجانتان است. شما سرشار از ذوق و اشتیاق هستید به همین دلیل آقایون نیز احساس می کنند که زندگی شان در کنار شما مهیج و جالب خواهد شد.
شما وفادار و وظیفه شناس هستید و ارتباط عاطفی برای شما یک امر جدی تلقی می شود.
اگر فردی را برای ازدواج انتخاب کردید، به این معناست که او تمام معیارها و ملاک های مورد نظر شما را دارا بوده که توانسته به این مرحله راه پیدا کند. در ضمن لازم به ذکر است که شما برای وضعیت ظاهری افراد اهمیت خاصی قائل هستید. "بنفشی ها" با مردهای خوش تیپ و قیافه ازدواج می کنند!
اخطار: بهتر است اگر فرد مناسب پیدا شد اندکی به او فرصت دهید و شروع نکنید به حدس زدن خصوصیات اخلاقی او. بهتر است وی را بر اساس رفتارش ارزیابی کنید نه اینکه او را با مرد ایده آل ذهنی خود مقایسه کنید.
اگر رنگ منتخب شما نارنجی باشد...
شما یک فرد جذاب، دوست داشتنی، مهربان و خونگرم هستید و با این خصوصیات می توانید دل مردها را بدست آورید. باید حقیقت را لمس کنید تا بتوانید آنرا باور کنید. با رفتار خود به دیگران نشان می دهید که به حرف های آنها گوش می دهید و برایشان ارزش قائل هستید.
به راحتی فریفته ظاهر افراد می شوید اما جای هیچ گونه نگرانی وجود ندارد چراکه ازدواج شما همیشه از روی عقل و منطق می باشد.
شما جذب مردهای با هوش می شوید و هنگامیکه به او بله گفتید، بله شما به معنای تا ابد و همیشه و در رنج و شادی است. شما با مردی ارتباط برقرار می کنید که بتوانید از او چیزی بیاموزید. "نارنجی ها" با مردهای با هوش ازدواج می کنند!
اخطار: شما فردی هستید که سعی می کنید نقاط ضعف و منافذ حساس و نفوذ پذیر خود را پنهان کنید، تنها چیزی که فرد مقابل می تواند در شما ببیند استحکامات زیرکانه است. او احتمالا در مورد شخصیت اصلی شما دچار اشتباه می شود. سعی کنید در طول زمان وی را با کاراکتر واقعی تان آشنا کنید.
|
درویشی قصه زیر را تعریف می کرد: | |
|
یکی بود یکی نبود مردی بود که زندگی اش را با عشق و محبت پشت سر گذاشته بود. وقتی مُرد همه می گفتند به بهشت رفته است آدم مهربانی مثـل او حتما ً به بهشت می رود. در آن زمان بهشت هنوز به مرحله ی کیفیت فراگیر نرسیده بود و استـقبال از او با تشریفات مناسب انجام نشد. فرشته نگهبانی که باید او را راه می داد نگاه سریعی به فهرست نام ها انداخت و وقتی نام او را نیافت او را به جهنم فرستاد. در جهنم هیچ کس از آدم دعوت نامه یا کارت شناسایی نمی خواهد هر کس به آنجا برسد می تواند وارد شود. مَرد وارد شد و آنجا ماند . . . چند روز بعد شیطان با خشم به دروازه بهشت رفت و یقه فرشته نگهبان را گرفت و گفت: « این کار شما تروریسم خالص است! » نگهبان که نمی دانست ماجرا از چه قرار است پرسید: چه شده ؟ شیطان که از خشم قرمز شده بود گفت: « آن مَرد را به جهنم فرستاده اید و آمده وکار و زندگی ما را به هم زده.از وقتی که رسیده نشسته و به حرف های دیگران گوش می دهد و به درد و دلشان می رسد.حالا همه دارند در جهنم با هم گفت و گو می کنند یکدیگر را در آغوش می کشند و می بوسند. جهنم جای این کارها نیست! لطفا ً این مَرد را پس بگیرید!! »
وقتی قصه به پایان رسید درویش گفت: « با چنان عشقی زندگی کن که حتی اگر بنا به تصادف در جهنم افتادی خود شیطان تو را به بهشت بازگرداند! » | |
| ||
|
یه عاشق،بی قایق،تو دریاااا چشماشو میبنده،تو رویاااا من عاشق،بی قایق،تو دریا میمیرم چشمامو میبندم،بی رویا،میمیرم میرم ومیمیرم،آسوده میشم از عشق...میرم و میمیرم جشن تولد مرگمو برای تو،زیر آب میگیرم یه زیبا،نگاهش،به موجاااا یه عاشق،بی ساحل،تو دریاااا پریای دریا،من امشب میمیرم،از عشق یه زیبا من امشب میمیرم میرم ومیمیرم،آسوده میشم از عشق...میرم و میمیرم جشن تولد مرگمو برای تو،زیر آب میگیرم یه عاشق،من عاشق،بی قایق،تو دریاااا چشمامو میبندم بی رویااا یه زیبا نگاشو چه آروم،به موجا،میدوزه یه عاشق،بی ساحل،چه تنها،تو دریا میسوزه تقدیم به... تقدیم به تمام عاشقای بی ساحل ***************** |
|
|
| |
گناه
خیلی وقته تو سرم هوای مرگه
خیلی وقته زنده بودن اشتباهه
بذار آسمون از این غصه بمیره
بذا باور کنم عشق تو گناهه
بذا تو شبای دلتنگی و گریه
دیگه یادی از گذشته ها نیارم
وقتی حتی آینه برام غریبه
بذا لااقل واسه خودم ببارم
من و تو هجوم تنهایی رهاکن
وقتی می دونی به انتها رسیدم
وقتی می دونی که توی هر ترانه
بار این گناه و با خودم کشیدم
خیلی وقته تو سرم هوای مرگه
خیلی وقته زنده بودن اشتباهه
بذار آسمون از این غصه بمیره
بذا باور کنم عشق تو گناهه
نیلوفر کولیوند
نظر یادتون نره هاااااا
چند روزیه با تمام پنجرهای دنیا قهرم
همشون رو پشت پردهای زخیم بی تفاوتی حبس کردم
بگزار چند روزی هم پنجرها زندونی افکار من باشند
بگزار چند روزی هم آنها طعم گس بی اهمیت بودن را حس کنند
بگزار دیده نشوند.بگزار حس تملق دریچه بودن در آنها بمیرد
و یا حتی ذره ایی کمرنگ شود....
شاید پس از این دگر هرگز بین من و آسمان دیواری نکشند
شاید پس از این فخر قطرات بارانی را که به آغوشش پناه میبرند را نفروشد
بگزار محبوس باشد.شاید دلش برای نگاه سردو خیره ام تنگ شود
بگزار پرده ها کنار نروند.شاید اینبار بجای آسمان اشکهای پنجره بر گونه هایش جاری شود
پنجره ها نیز فرصت میخواهند.
بگزار پرده ها کنار نروند
شاید پنجره نیز اسمانی شود.مثل چشم من,مثل چشم تو.




بیاید در عالمی که خدا مهظر اوست معصیت نکنیم
و همیشه خدا را دایره ای تصور کنیم
که مرکزش یک جا و محیطش همه جاست.
با تو بودن از تو گفتن زيباست
مثل آواز قشنگ جويبار
با تو بودن از تو گفتن زيباست
مثل نيلوفر آبي در آب
مثل اشكهاي لطيف شبنم روي گونه هاي زنبقهاي خواب
با تو بودن از تو گفتن زيباست
مثل بارش بارون تو كوير
مثل رويش دوباره چمن روي تن يخ زده زمين پير
تويي مهتاب سحر ، تويي بارون كوير
از تن خستهء من گرد غربت را بگير
مثل خورشيد بزن و آبم كن
مثل لالايي شب خوابم كن
به تن خسته بزن رنگ دگر
دل ما را تو ببر تا به سحر
ساده بگويم،نگاه زاده علاقه است.اگر دو چشم روشن عشق به تو نگاه كنندديگر تو ازان خود نيستي.
زمان مي گذرد..... زمانه نيز همين جور......كودك ميشوي.جوان هستي و جواني نميكني ....مي گذري
پير مي شوي و مي ماني.
باز هم مثل هميشه در پي گمشدهاي هستي كه با توهست ونيست.بازدر پي آن علاقه پنهان،آن نگاه .
هميشه تازه هستي.باز آن دو چشم روشن عشق را در غبار بي امان زمان جستجو ميكني
غافل ازاينكه او ديگر تكه اي از تو شده.سايه اي خوش بر دل تو.
دنيا چقدر دلگير است.آدمها چقدر باهم غريبند،چرا هيچ كس به ديدار آينه نمي رود؟
جرا همه از كودكي خود فاصله ميگيرندوديوار بستري ازگرداب دستوپاگير بين آنها فاصله انداخته است؟
پنجره هارا باز نمي كنندومهتاب را به منزلشان نمي خوانند،به آواز قناري ها گوش نمي سپارند،
با محبت بيگانه اند؟
خدايا:به فرشتهه هايت فرمان بده تا مرا ازاين دخمه رها كنند
مي خواهم باز گردم به همان دنيائي كه آدمهايش با هم مهربانند وقدر دوستي هارا ميدانند
وقتی تاریخ های مختلف روی سنگ قبرهارا می خوانیم که برخی مربوط به درگذشتگان یک روز قبل و برخی متعلق به ۶۰۰ سال قبل می باشند آن روز عظیم را به یاد می آوریم که همه ما یک جا حظر خواهیم شد.
حقیقت بر لبهای شخص در حال مرگ ظاهر می شود.
خدا واقعی تر از آنچه بیان می شود در ذهن تصور می شود و واقعی تر از آنچه تصور می شود وجود دارد.
دنیا حبابی است و عمر آدمی کوتاه تر از عمر حباب.
انکار خدا امری است که تنها بر زبان جاری می شود نه در قلب.
در جوانی ما به سوی مشکلات می شتابیم، در پیری مشکلات به سوی ما می آیند.
هیچ چیز به اندازه آبروی زن حساس نیست، زیرا گرانبهاترین و در عین حال شکننده ترین گوهر موجود در جهان است.
عشق برای مرد چیزی است جدا از زندگی و برای زنان تمام هستی اوست.
خدا در هر قلبی از در مخصوصی وارد می شود.
شانس شاید نام مستعار خدا باشد وقتی که نخواهد به نام خود چیزی را امضا کند.
سه نفر می توانند رازی را نگه دارند اگر دوتایشان مرده باشند.
مرگ غیر ممکنی است که ناگهان به حقیقت می پیوندد.
زندگی در همه جا برقرار است که بسیار تحمل باید کرد و اندک لذت برد.
هر مردی سه شخصیت دارد: شخصیتی که نشان می دهد، شخصیتی که واقعا دارد و شخصیتی که خیال می کند دارد.
انسان نقشه می کشد، اما خدا آن را اجرا می کند.
امیال ما همچون آب و آتش اند، اگر مهار شوند خادمانی خوب و اگر چیره شوند حاکمانی بی رحمند.
بدین افسون گری وحشی نگاهی
مزن بر چهره رنگ بی گناهی
شرابی تو، شرابی زندگی بخش
شبی می نوشمت خواهی نخواهی
تو پاییزی و من رنگ زمستانم
چگونه دل اسیرت شد، قسم به شب نمی دانم
تو دریایی خروشان
منم موجی اسیر دست طوفانم
زندگی زیبا بود و تو روشنگر آفاق سپهرش بودی
و در آیینه ادراک نهان خانه دل تب احساس
که از جنس صمیمیت بود از تو تصویر مسیحایی مریم می ساخت
مریمی پاک تر از چشمه سیال بهشت شاید از جنس بلور
یا به شفافی شبنم
که به هنگام سحر بوسگاه نفس خورشید است
تو که تفسیر غزل های حکیمانه حافظ بودی
عشق در نام تو معنا می شد
من که از پنجره تنهایی
خیره بودم به سحر خیزی گلهایی بهاری
داغ جانسوز شقایق نگرانم می کرد
سفر چلچله ها
فلسفه فاصله ها
بغض خاموشی بلبل
قهر مشکوک قناری ها
گلشن پرپر شدن گل
نگرانم می کرد
التماس به خدا شجاعت است
برآورده شدن آن رحمت است
برآورده نشدنش حکمت است
التماس به خلق خدا ذلت است
برآورده شدن آن منت است
برآورده نشدن آن خفت است
سلام دوستان
من مجید ۲۱ ساله از کاشان هستم. محمد جان به من لطف داشتن و ما رو قابل دونستتند و من رو تو وبلاگشوون شریک کردند. امیدوارم بتونم از عهدش بر بیام و مطالب خوبی واستون بزارم. خیلی دوستون دارم. همین و بس.

نیمه شب بود و غمی تازه نفس
ره خوابم زد و ماندم بیدار
ریخت از پرتو لرزنده ی شمع
سایه ی دسته گلی بر دیوار
همه گل بود ولی روح نداشت
سایه ی مضطرب و لرزان بود
چهره ای سرد و غم انگیز و سیاه
گوئیا مرده ی سرگردان بود!
شمع خاموش شد از تندی باد
اثر از سایه به دیوار نماند!
کس نپرسید کجا رفت که بود
که دمی چند درین جا گذراند!
این منم خسته درین کلبه ی تنگ
جسم درمانده ام از روح جداست
من اگر سایه ی خویشم یارب
روح آواره ی من کیست ، کجاست؟