| تبليغات | X |

|
ای کاش باید و نبایدی نبود، آنگاه در آغوش میکشیدم آنچه را که نباید .... eshghe989@yaHo0.Com
|

شبـــــ از نيمهـ شبـــــ گذشته و چشمم به ياد تو نخفته؛
اي عشق من!
اي مايهـ اميد من!
تمام وجودم انتظار روزـها و شبــــ ـهاي با تو بودن را مي كشد؛
روزـهايي كه همنفس با تو قدم بردارم
و شبـــــ ـهايي كه با نگاهـ آرامتـــــ چشم بر هم گذارم...

عشق تعبير نگاه چه كسی استـــــ؟
آن كه از جان گذرد؟
و به پای معشوق پر و بالی بزند؟
يا كه از بيشه دور
سبدی از گل ياس
به تو تقديم كند٬
كه سراسر شوری
و پر از عاطفه ای...
باز هم می پرسم
عشق تعبير نگاه چه كسی استــــــ؟

توی یه بیمارستان دو تا بیمار توی یه اتاق بستری بودن.
یکیشون اجازه داشتـــــ ـهر روز بعد از ظهر 1 ساعتـــــ روی تختش که کنار تنهـا پنجره اتاق بود بنشینه، ولی بیمار دیگهـ مجبور بود هیچ تکونی نخوره و همیشه پشتـــــ به هم اتاقی خودش روی تختـــــ بخوابه. اونـ ـها ساعتــــ ـها باهم صحبتـــــ می کردن؛ از همسر، خانواده، سربازی، دنیای بیرون و ...
هر روز بعدظهر بیماری که تختش کنار پنجره بود تمام چیزایی که بیرون پنجره می دید رو واسه هم اطاقیش توصیفـــــ می کرد. پنجره روبه یه پارکــــ بود که دریاچه زیبایی داشتـــــ. مرغابی ـها و قوـها توی دریاچه شنا می کردن و بچهـ ـها با قایقـ ـهای تفریحی سرگرم بودن. درختای کهن به مناظر اطرافشون جلوه خاصی بخشیده بودن. افق یه تصویر زیبایی از شهر رو نمایش می داد ...
همون طور که مرد کنار پنجره این جزئیاتـــــ رو می گفتـــــ، هم اتاقیش چشماش رو می بستــــ و این مناظر رو تجسم می کرد و روحش تازه می شد. روزـها و هفتهـ ـها گذشتــــ تا اینکه مرد کنار پنجره از دنیا رفتــــــ.
مرد دیگه از پرستاران خواستــــــ تا اون رو کنار پنجره ببرند و اونـ ـها هم این کارو کردن. مرد با آرامی و درد زیادی که داشتـــــ خودش رو به سمتـــــ پنجره کشوند تا اولین نگاهش رو به دنیای بیرون از پنجره بیاندازه. بالاخره می تونستــــــ اون مناظر زیبایی که همش فقط تصور می کرد رو ببینه. اما در کمال تعجبـــــ با یه دیوار بلند روبرو شد... گفتــــ که هم اتاقیش همیشه مناظر دل انگیزی رو از پشتــــــ پنجره براش توصیفـــــ میکرده.... ولی بعد فهمید که اون مرد کاملا نابینا بوده ...!!

کدامیک از درختانی که زیر سایه شان باهم قدم زدیم، قسم بخورند
تا تو صداقت نگاهم و پاکی عشقم را باور کنی...
انگار که صدای پرغصه نگاهم را نمی شنوی
می دانم آن غرور پنهان همیشگی است که نمی گذارد که بگویی دلتنگم هستی
به همان شب بارانی که باران چشمانم امان نداد قسم می خورم
که حتی شاپرکها هم نفهمند روزی برای دیدنم لحظه شماری می کنی
پس بگو
بگو که دوستم داری
حتی برای یک بار...

v نمی بخشمت!
نه به خاطر تمام خنده هایی که از صورتم گرفتی،
به خاطر تمام غم هایی که بر صورتم نشاندی...
v نمی بخشمت!
نه به خاطر دلی که برایم شکستی،
به خاطر احساسی که برایم پرپر کردی...
v نمی بخشمت!
نه به خاطر زخمی که بر وجودم نشاندی،
به خاطر نمکی که بر زخمم گذاردی...
v ولی در آخر می بخشمت
به خاطر عشقی که بر قلبم حک کردی...

تا حالا به این فکر کردی که چقدر وقتی باهم هستیمــ خوبه؟
آرهـ عزیزمــ، ـهمه به این ختمــ میشهـ که بودن کنار هم رو دوستــــــ داریم و از این بابتـــــــ خوشحالیمــ ...
بعد از این مدتـــــــ بازم واسمــ اونقدر تازهـ و نو هستی که انگار تازهـ باهاتـــــــ آشنا شدم. همه میگن با گذشتــــــــ زمان همه چی واسهـ آدمــ عادی میشه و یکنواختـــــــ، ولی من و تو برای همــ هیچ وقتـــــــ، هیچ وقتـــــــ این طوری نبودیمــ و نخواهیمــ بود...
هرچی بیشتر باهم بودیمــ و بیشتر همدیگه رو شناختیم، بیشتر همدیگه رو دوستـــــ داشتیمــ. حتی خیلی وقتا براتـــــــ می گفتمــ که " مگه دوستی بیشتر از این همــ میشه؟! "
اما بعد یه مدتــــــــ دیدم، آرهـ، میشه...
میدونی؟! یاد اون جمله دکتر شریعتی می افتم که گفتـــــــ: " دوستــــــــ داشتن از عشق برتر استــــــــ. عشق هرچه دیرتر می پاید کهنه تر می شود و دوستــــــــ داشتن نوتر... "

کاش می توانستم اولین ثانیه های زیبای آشنائیمان را دز برگـــــــ لاله های سرخ روئیده در باغ آرزوها بنویسم؛
کاش می توانستم اولین لحظه های شیرین دیدارمان را در پهندشتـــــــــ آسمان آبی نقاشی کنم؛
کاش می توانستم اولین دقایق خاطره انگیز ملاقاتمان را بر سطح موج های آرام دریای آبی حکـــــــ کنم؛
کاش می توانستم از برگـــــــ سبز درختان بهاری سایبانی آرام و دل انگیز برای لحظه های خستگی تو فراهم کنم؛
کاش می توانستم گل های شقایق و شبنم را در گلدان کوچک قلبــــــــ نازکتـــــــ بکارم و با چشمه ی جوشان محبتـــــــــ و دوستی مان آن را بارور کنم؛
و ای کاش...
اگه می خوای بدونی یه نفر چقدر دوستــــــــ داره
بهش نگاه کن و زل بزن تو چشماش!!
اگه نگاهتــــــــ کرد
بدون عاشقته
اگه خجالتـــــــ کشید و سرش رو انداختــــــــ پایین
بدون براتــــــــ می میره
اگه سرش رو انداختـــــــ پایین و یه لحظه فکر کرد
بدون که بدون تو می میره
و اگه،
اگه سرش رو انداختـــــــ پایین و خندید و حرفـــــــ رو عوض کرد
بدون دوستـــــــ نداره...
من همونم که
وقتی نگام میکنی سرم رو می اندازم پایین
و
یه لحظه فکر می کنم...
تو با تمام عشقتــــ الفبای زندگی را آموزش دادی تا من خود راهنمای آینده ی پر فراز و نشیبم باشم. تو با تخته سیاه و قلم و دفترتـــــ، میثاقی ناگسستنی و جاویدان با هم بسته اید. با قلم سپیدتــــ روی تخته، تفریق ها و کسرها را نوشتی و بعد پاکـــــ کردی و من یاد گرفتم بایــــــــد، باید منفی ها و بدیها را همیشه در زندگی پاکـــــ کنم. تو در دفترتــــــ نمره های خوبـــــــ را یادداشتــــــ کردی و من فهمیدم کارهای مثبتــــــ و خوبیهای دیگران را باید همیشه به خاطر بسپارم. اینکـــــ بگو لحظه ای که دیگر میز و نیمکتــــــ های چوبی رابط بین من و تو نیستند، بگو در چارچوبــــــ کدامین تخته سیاه ایستاده ای و با قلم سپیدتـــــــ چه خطی از درس زندگی را مشق می کنی... بگــــــــــــــو در کدامین آینه قرار گرفته ای و می روی و در کدامین باغچه ی سبز شاخه های نونهال را آبیاری و نگهداری می کنی تا سبز و شکوفا شوند و من پس از سالها، اگر نشانتــــــ را بیابم به سوی تو می آیم تا از سبزی دستانتـــــ برای خزان زندگی و خزان باغچه ام توشه ای بردارم.
دوستتــــــــــــــــــــــ دارم
ای چراغ راهـــ هدایتـــــــــــــــــــــ
ای معلم عزیزم
مست و زيبا و فريبا چون دوست
سبدي پيدا كن
پر كن از سوسن و سنبل كه نكوست
همره باد بهاري بفرست
پيك نوروزي و شادي بر دوست
سلام
من جمال هستم. امیدوارم بتونم مطالب خوبی رو واستون بزارم.
در سال جدید با تغییر و فکر و نگرشت زندگیت را مملو از موغقیت کن.
بهار زیبا رو به همه کسانی که دل های بهاری دارند تبریک می گویم.