تبليغاتX
من وبلاگم...!!
تبليغات X
ای کاش باید و نبایدی نبود، آنگاه در آغوش میکشیدم آنچه را که نباید .... eshghe989@yaHo0.Com

عشق تعبير نگاه چه كسی استـــــ؟

آن كه از جان گذرد؟

و به پای معشوق پر و بالی بزند؟

يا كه از بيشه دور

سبدی از گل ياس

به تو تقديم كند٬

كه سراسر شوری

و پر از عاطفه ای...

باز  هم می پرسم

عشق تعبير نگاه چه كسی استــــــ؟

 

+ نوشته شده در  ساعت 10:56 AM  توسط جمال  | 

Digg Sphinn Facebook Mixx Google Furl Reddit Spurl StumbleUpon Technorati Balatarin Del.icio.us Donbaleh Friendfeed Oyax Cloob Twitthis



... و آرام آرام پا از دامن خاكــــ بر می چينم و روح خستهـ ام را نه در ميان ابر ـها كه در زندگی به پرواز در   مي آورم؛ بی شكــــ خواهم يافتــــ آنچه را كه حتی برای لحظهـ ای تسكينم دهد.

كوهـ ـها را صعود خواهم كرد كه راز سـر بلندی اش را بيامـوزم. به دشتــــ ـها  سر خواهم كشيد كه قــدرتــــ  و  وسعتـــــ تحملش را لمس كنم. جوی را، رود را، دنبال خواهم كرد كه به دريا برسم، به دريای زندگی،

  دريايی  آرام...

و به رغم آنچه میان دانه های ماسه و دانه های دلم نهاده ام

و به رغم آنچه از عصارهـ ـی روحم بر کفـــــ آن ریخته ام

لیکـــــ اکنون و تا ابد،

از ساحل به دریا نزدیکتر خواهم بود

در این ساحل و در میان ماسه و کفـــــ،

برای همیشه گام بر می دارم.

مد، جای پای مرا محو خواهد کرد

و باد، کفــــــ را از میان خواهد برد

لیکـــــ دریا و ساحل،

تا ابد خواهند ماند...

+ نوشته شده در  ساعت 11:49 AM  توسط   | 

Digg Sphinn Facebook Mixx Google Furl Reddit Spurl StumbleUpon Technorati Balatarin Del.icio.us Donbaleh Friendfeed Oyax Cloob Twitthis



قبلش رو با کلیک اینجا بخونید....

ادامه....

کیفش پر از آدامس شده بود... هيچكدومش رو نمی خورد... من همش رو خورده بودم...

گفتم "اگه يه روز آدامسـ ـهاتـــــــ رو موش ـها بخورن يا كرمـ ـها، اون وقتـــــ چيكار می كنی؟..." گفتــــــ "مواظبشون هستم" ... می گفتــــــ "ميخوام نگهشون دارم تا موقعی كه دوستــــــ هستيم..." ولی من همه  رو ميذاشتم توی دهنم و می گفتم "نه، نه! تا نداره... دوستی كه تا نداره..."

يه روز... دو روز... چهار روز... هفتـــــ روز... ده روز... اون بزرگـــــ شده... من بزرگــــــ شدم... من همه آدامسـ ـها رو خوردم... اون همه رو نگه داشته... اون اومده امشبـــــ كه خداحافظی كنه... ميخواد بره... بره اون دور دورا... ميگه "ميرم، اما زود بر می گردم" ... من ميدونم، ميره و بر نمی گرده... يادش رفتــــــ آدامس به من بده... من يادم نرفتــــــ... يه آدامس گذاشتم كف دستش... گفتم "اين برای خوردن" ... يه دونه هم گذاشتم كفـــــ اون دستش... گفتم "اين هم آخرين آدامس برای کیفـــــ كوچيكتــــــ، واسه ذخیره ارزی" ... يادش رفته بود كه کیفی داره برای آدامسـ ـهاش... هر دوتا رو خورد... خنديدم... ميدونستم دوستی من تا نداره... ميدونستم دوستی اون تا داره... مثل هميشه... خوبــــــ شد همه آدامسـ ـها رو خوردم... اما اون...

حالا با يه کیفــــــ پر از آدامس نخورده چيكار می كنه؟!

 

+ نوشته شده در  ساعت 3:26 PM  توسط محمد  | 

Digg Sphinn Facebook Mixx Google Furl Reddit Spurl StumbleUpon Technorati Balatarin Del.icio.us Donbaleh Friendfeed Oyax Cloob Twitthis