| تبليغات | X |

|
ای کاش باید و نبایدی نبود، آنگاه در آغوش میکشیدم آنچه را که نباید .... eshghe989@yaHo0.Com
|

بعد من با یاد من افسوس می ماند به جا
در میان کلبهـ ام فانوس می ماند به جا
می روم تا گم شوم در جادهـ ـهای ناشناس
کس نمی یابد مرا افسوس می ماند به جا
همچو رودی می خزم در سینهـ ـی دشتی غریبـــــــــ
باز بعد از من اقیانوس می ماند به جا
یکـــــ نفر عکس مرا در آبــــــ می بیند، آه
باز هم تصویر من معکوس می ماند به جا
سعی کردم تا که با آیینه مأنوستـــــــ کنم
می روم آیینه نامأنوس می ماند به جا
بعد تو ای پهنه ـی بی انتهای لاجورد
این کبوتر در قفس محبوس می ماند به جا...

شبی مهتابی و روشن، شبی در گوشهـ ای تنهـا
که از غمـ ـهـا تهی بودم،
تو را با تیشه ی اندیشه ی شومم تراشیدم.
نشاندم برق صد الماس میان دیدگانتــــــــ
گرفتی روشنی؛ تابنده گشتی
تنتـــــــ را در میان چشمهـ ی مهتابـــــــ ـها شستم
تو را در معبد هستی خدا کردم
ولی این را نمی دانم، اگر روزی به تنگــــــ آرد غرورتـــــــ، دل یکتا پرستم را
تو را با تیشهـ ی سنگین قهرم افکنم بر خاکــــــ
که تا هر کس مرا بیند بگوید
او خدایش را به دستــــــــ خویش بشکسته!!
پس نشینم بر سر بشکسته با قهرم
که تا شاید صبح دیگر خدایم را از نو بنا سازم...

رودها در جاری شدن وعلفها در سبز شدن معنی پیدا می کنند
کوه ها با قله ها و دریاها با موجها زندگی پیدا می کنند
وانسانها؛ همه انسانها
با عشق؛ فقط با عشق...
پس بار خدایا!!
بر من رحم کن، بر من که میدانم ناتوانم رحم کن...
باشد که خانه ای نداشته باشم، باشد که لباس فاخری بر تن نداشته باشم، باشد که حتی دست و پایی نداشته باشم
اما نباشد، هرگز نباشد که در قلبم عشق نباشد، هرگز نباشد
***و خداوند عشق را آفرید تا شکر گزار باشی ***

دارم از تو می نویسم
از همین راه دور تو را می پرستم، ای قبله امیدم، از راه دور بهتـــــــ عشق می ورزم تا دیگه فاصلهـ ـها رو احساس نکنی، از راه دور درد دل ـهام رو با تو می گم، تو رو در آغوش محبتـــــــ ـهام می فشارم،
آره، از همین راه دور هم میشه دستــــــــ ـهاتــــــــ رو توی دستام بذاری تا با هم قدم بزنیم...
می خوام به خوابـــــــــ عاشقی برم تا این رویاـها برام زنده بشه، خاطراتم رو همیشه توی ذهنم مرور می کنم و هیچوقتـــــــــ نمیذارم خاطره لحظه دیدارمون از ذهنم دور بشه، این فاصلهـ ـها رو با محبتــــــــ و عشق میشه از بین برد و کاری کرد که همیشه احساس کنیم در کنار هم هستیم...
و اینه برام یه خوابــــــــــ عاشقونه...
خوابــــــــ نگاه به چشمای تو، خوابـــــــــ با هم بودن،
و اینه یه فاصله عاشقونه...
عاشق باش چون این راه مقدس استـــــــــ، و پایان راه شیرین تر از گذشته
ای تنها بهانه برای زنده بودنم، نفس کشیدنم، ای امید و آرزوی من، دنیای من، ای تو فصل بهارم...
باور کنی یا نکنی...
دوستتـــــــــــــــ دارم...

خودت باشی و نسیم باشد و صدای آواز پر نشاط پرندگان سحری...
دنیای من چه کوچک است...مدتی است که به این کوچکی عمیق خو کرده ام و هرچه در آن میابم اگر چه به وسعت سالهای پیش نیست اما بسیار عمیق تر است...بعضی وقتها آنقدر عمیق که با بهت به آن می نگرم ..گویی بیم آن میرود که مرا با خود غرق کند...کنکاشی است لحظه به لحظه....حال بیماری را دارم که هردم از زندگی برایش چیز نوبرانه ای ایست...مدتی است که در این برزخ به سر می برم...در این برزخ بین دنیای حقیقی و دنیای حقیقی تر...اول دست وپایی می زدم و تلاشی و اکنون...
ای کاش می توانستم اشک همه انسانها را بنوشم...ای کاش می توانستم قطعه های دلهای شکسته را آرام آرام بهم بچسبانم...اما هنوز خودم قابل شکستنم...من در انتظار روزی که دیگر هرگز نشکنم در برزخ ایستاده ام...از پنجره به بیرون مینگرم...من سرشار از عشق خفته ام....اشک هایم در حسرت جاری شدن این عشق جاریست...
جالبه تو این مدت کلی دوست خوب و... پیدا کردم یکی می گفت برای مشکلت فال حافظ گرفتم اومده:دلا بسوز که سوز تو کارها بکند نیاز نیمه شبی رفع صد بلا بکند....
یکی دیگه می گفت :یه عالمه استخاره به قرآن کرد و گفت:کسی که بهت بدی کرده بدی رو صد برابر می بینه تو فقط صبر کن و صبر همچون مریم که تهمتها شنید و بدیها دید...
دوستای خوبم می خوام بگم هرچی تو این دنیا هست مصلحت خدا برای بنده است ولی چرا بعضی از ما جرات قبول نا مردیها و دروغهامون رو نداریم؟
به یه دوست همیشه گفتم هرچی آرزوی خوبه مال تو...اگر صادق بودی و راستگو(هشیار باش)

توی رویاـهام دیدم که با خدا حرفـــــــ می زدم...
v کودکی اون ـها... اینکه وقتی کوچیکــــــــــ هستن از کوچیکــــــــ بودنشون خسته می شن و عجله دارن که که بزرگـــــــــ بشن تا بقیه به چشم یه آدم بزرگـــــ نگاشون کنن، ولی بعد از یه مدتــــــ یادشون میفته که چه دورانیه کودکی و دوبارهـ آرزو می کنن که ای کاش کودکــــــــ بودن...
v دنبال پول و ثروتــــــــ میرن و دوران جوانی و سلامتی شون رو از دستــــــ میدن، بعد کارشون به جایی میرسه که حاضرند همه دارایی و ثروتشون رو بدن که فقط سالم باشن...
v همیشه با اضطرابــــــــ به آینده نگاه می کنن، همیشه "اگر و اما"، ولی نمی دونن که دارن "حال" رو از دستـــــــ می دن، زمانی که هیچ وقتـــــــ بر نمی گرده عقب و اولش یه تابلو گنده داره با این عنوان «یکطرفه»... این جوریاستـــــــ که نه توی "حال" زندگی میکنن نه در آینده...
به گونه ای زندگی می کنند که گویی هرگز نمی میرند و به گونه ای می میرند که گویی هرگز زندگی نکرده اند...

v نمی بخشمت!
نه به خاطر تمام خنده هایی که از صورتم گرفتی،
به خاطر تمام غم هایی که بر صورتم نشاندی...
v نمی بخشمت!
نه به خاطر دلی که برایم شکستی،
به خاطر احساسی که برایم پرپر کردی...
v نمی بخشمت!
نه به خاطر زخمی که بر وجودم نشاندی،
به خاطر نمکی که بر زخمم گذاردی...
v ولی در آخر می بخشمت
به خاطر عشقی که بر قلبم حک کردی...

شبی از پشت یک تنهایی غمناک و بارانی
تو را با لهجه گل های نیلوفر صدا کردم
تمام شب برای با طراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهایت دعا کردم
پس از یک جستجوی نقره ای در کوچه های آبی احساس
تو را از بین گلهایی که در تنهاییم رویید
با حسرت جدا کردم...

صدای پایی از انتهای کوچه می آید
کسی آرام مرا می خواند...
بیا امشبــــــــ ستارهـ بچینیم
آسمان منتظر استـــــــــ،
دریا بی تابـــــــــ،
ابر سیاهی بر دلتــــــــ خیمه زده
می دانم...
بیا
تا از ستارهـ ـها برایتــــــــــ
فانوسی درستـــــــــ کنم دریایی
تا به حقیقتــــــــ زلال چشمهـ برسی
که آن وقتــــــــــ تو دریایی
و بی نیاز
ای مسافر!!
حرکتـــــــــ کن
راهـ دراز استــــــــ و پر پیچ و خم
و تو کوله باری ازعشق داری
همین کافی استـــــــــ
که عشق مر کبـــــــ سفر استـــــــ
نه مقصد حرکت...