تبليغاتX
من وبلاگم...!!
تبليغات X
ای کاش باید و نبایدی نبود، آنگاه در آغوش میکشیدم آنچه را که نباید .... eshghe989@yaHo0.Com

از هیاهوی واژه ها خسته ام

من سکوتم را

از اُوراق سپید آموخته ام.

آیا سکوت

روشن ترین واژه ها نیست؟!

همیشه در خلوت مرگ را مجسم دیده ام

آیا مرگ

خونسردترین واژه ها نیست؟!

تا چشم گشودم

از چشم زندگی افتادم.

شبی ... شاید امشب ...

زیر نور یک واژه خواهم نشست

نام خونسرد معشوقه ام را

بر حواس پنجگانه ام خال خواهم کوفت

و همزمان

پائین آخرین برگ خاطراتم

خواهم نوشت:

... پایان ...

+ نوشته شده در  ساعت 11:56 PM  توسط   | 

Digg Sphinn Facebook Mixx Google Furl Reddit Spurl StumbleUpon Technorati Balatarin Del.icio.us Donbaleh Friendfeed Oyax Cloob Twitthis



گفتــــــــ : کسی دوستم نداره. می دونی که چه قدر سخته، این که کسی دوستــــــــ نداشته باشه؟

تو واسه دوستـــــــ داشتن بود که جهان رو ساختی. حتی تو هم بدون دوستـــــــ داشتن …

خدا هیچ نگفتـــــــــ.

گفتــــــــــ : به پاهام نگاه کن ! ببین چقدر چندش آوره. چشمها رو آزار می دم . دنیا را کثیفــــــــ می کنم . آدماتـــــــــ از من می ترسند . منو می کشند . برای این که زشتم . زشتی جرم منه .

خدا هیچ نگفتــــــــ .

گفتــــــــ : این دنیا فقط مال قشنگاستـــــــــ . مال گل ها و پروانه ها . مال قاصدکــــــــ ها . مال من نیستــــــــــــ .

خدا گفتــــــــــ : چرا ، مال تو هم هستـــــــــ .

خدا گفتـــــــــ : دوستــــــــ داشتن یه گل ، دوستــــــــ داشتن یه پروانه یا قاصدکـــــــ کار چندانی نیستــــــــ . اما دوستــــــــ داشتن " تو " کار دشواریه و من تو رو دوستــــــــ دارم .

دوستــــــــ داشتن ، کاریستــــــــ آموختنی و همه کس ، رنج آموختن را نمی برد .

ببخش ، کسی رو که تو رو دوستـــــــ نداره ، چون که هنوز مومن نیستـــــــ ، چون که هنوز دوستــــــــ داشتن رو نیاموخته ، او ابتدای راهِ .

مومن همه رو دوستــــــــ داره . چون که همه از منه و من زیبام ، چشمای مومن جز زیبایی نمی بینه. زشتی در چشم هاستــــــــــ . در این دایره ، هر چی هستــــــــ ، نیکوستـــــــــ .

آن که بین آفریده های من خط کشید شیطان بود .

 شیطان مسئول فاصله هاستــــــــــ .

حالا قشنگــــــــ کوچکم ! نزدیکـــــــ تر بیا و غمگین نباش ...

قشنگـــــــــ کوچکـــــــ نزد خدا رفت و دیگر هیچ گاه نیندیشید که نازیباستـــــــــ .

بال هایتــــــــــ را کجا گذاشتی ؟

+ نوشته شده در  ساعت 4:58 PM  توسط محمد  | 

Digg Sphinn Facebook Mixx Google Furl Reddit Spurl StumbleUpon Technorati Balatarin Del.icio.us Donbaleh Friendfeed Oyax Cloob Twitthis




دخترکــــــ خنده کنان گفتـــــــ که چیستـــــــــ
راز این حلقه زر
راز این حلقه که انگشتـــــــــ مرا
این چنین تنگـــــــ گرفته استــــــــ به بر


راز این حلقه که در چهره او
اینهمه تابش و رخشندگی استـــــــــ
مرد حیران شد و گفتــــــــ
حلقه خوشبختی استـــــــ حلقه زندگی استـــــــ

همه گفتند : مبارکــــــــ باشد
دخترکـــــــ گفتـــــــ : دریغا که مرا
باز در معنی آن شکـــــــ باشد
سالها رفتــــــــ و شبی
زنی افسرده نظر کرد بر آن حلقه زر
دید در نقش فروزنده او
روزهایی که به امید وفای شوهر
به هدر رفته هدر

زن پریشان شد و نالید که وای
وای این حلقه که در چهره او
باز هم تابش و رخشندگی استـــــــــ
حلقه بردگی و بندگی استــــــــ

+ نوشته شده در  ساعت 11:31 PM  توسط محمد  | 

Digg Sphinn Facebook Mixx Google Furl Reddit Spurl StumbleUpon Technorati Balatarin Del.icio.us Donbaleh Friendfeed Oyax Cloob Twitthis



استادى در شروع کلاس درس، لیوانى پر از آب به دست گرفت. آن را بالا گرفت که همه ببینند. بعد از شاگردان پرسید: به نظر شما وزن این لیوان چقدر است؟ شاگردان جواب دادند : پنجاه گرم , صد گرم و ...استاد گفت: من هم بدون وزن کردن، نمی‌دانم دقیقاً وزنش چقدر است.

اما سوال من این است: اگر من این لیوان آب را چند دقیقه همین طور نگه دارم، چه اتفاقى خواهد افتاد.
شاگردان گفتند: هیچ اتفاقى نمی‌افتد.


استاد پرسید: خوب، اگر یک ساعت همین طور نگه دارم، چه اتفاقى می‌افتد؟
یکى از شاگردان گفت: دست‌تان کم‌کم درد می‌گیرد.
حق با توست. حالا اگر یک روز تمام آن را نگه دارم چه؟
شاگرد دیگرى جسارتاً گفت: دست‌تان بی‌حس می‌شود. عضلات به شدت تحت فشار قرار می‌گیرند و فلج می‌شوند. و مطمئناً کارتان به بیمارستان خواهد کشید و همه شاگردان خندیدند.


استاد گفت: خیلى خوب است. ولى آیا در این مدت وزن لیوان تغییر کرده است؟
شاگردان جواب دادند: نه
پس چه چیز باعث درد و فشار روى عضلات می‌شود؟ من چه باید بکنم؟
شاگردان گیج شدند: یکى از آنها گفت: لیوان را زمین بگذارید.


استاد گفت: دقیقاً. مشکلات زندگى هم مثل همین است.
اگر آنها را چند دقیقه در ذهن‌تان نگه دارید، اشکالى ندارد. اگر مدت طولانی‌ترى به آنها فکر کنید، به درد خواهند آمد.
اگر بیشتر از آن نگه‌شان دارید، فلج‌تان می‌کنند و دیگر قادر به انجام کارى نخواهید بود.
فکر کردن به مشکلات زندگى مهم است. اما مهم‌تر آن است که در پایان هر روز و پیش از خواب، آنها را زمین بگذارید.
به این ترتیب تحت فشار قرار نمی‌گیرید، هر روز صبح سرحال و قوى بیدار می‌شوید و قادر خواهید بود از عهده هر مسئله و چالشى که برایتان پیش می‌آید، برآیید!


دوست من، یادت باشد که لیوان آب را همین امروز زمین بگذار. زندگى همین است!
+ نوشته شده در  ساعت 1:16 PM  توسط محمد  | 

Digg Sphinn Facebook Mixx Google Furl Reddit Spurl StumbleUpon Technorati Balatarin Del.icio.us Donbaleh Friendfeed Oyax Cloob Twitthis



وقتي كوچيكـــــــ بودم 10  بزرگترين مقدار بود


هر كي ميگفتــــــــ چقد دوسم داري با يه نوع اطمينان خاص ميگفتم 10 تا


اون موقع آبي رنگـــــــ مورد علاقم بود


هر وقتــــــــ ازم ميپرسيدن چه رنگيو دوستــــــــ داري به آسمون اشاره ميكردمو ميگفتم


اون رنگي.....


يادمه وقتي با دوستام بازي ميكردم خيلي همديگرو دوستــــــــ داشتيم


وقتي زمين ميخورديم دستــــــــ همو ميگرفتيم تا پاشيم


اون موقع.......


اما حالا انقدر حرص و طمع بالا رفته كه نميدوني بزرگترين عدد چنده


رنگـــــــ آبيه آسمونم سياه شده ... شبــــــــ شده ... ديگه آسمونم بي وفا شده


ديگه دوستي پيدا نميشه... كه دستتو بگيره و كمكتـــــــــ كنه  ...گذشتــــــــ..


گذشتـــــــ....  اين جا همه دلا سنگــــــــ شده  آرزوي يه لبخند ديرينه رو بايد تو گور ببري


اين جا گلا خار شده .... جاي هر بوته ي گل تو باغچه حسرتــــــــــ ميبيني


خدا پاشو يه نگاهيم به ما بكن  دل آدما رو از سنگـــــــــ نكن  خدا پاشو .... پاشو  دوباره مهربونيو بر قرار كن


خدا پاشو گلاي باغچه رو بيدار كن....خدا پاشو  .. پاشو من  بندتم باهاتـــــــــــ حرف دارم


خدا پاشو  پاشو كه اين روزا بهتـــــــــ احتياج دارم


خدا پاشو........... پاشو  من باهاتــــــــــــ هنوز حرف دارم

 

اي کاش تنها يکنفر هم در اين دنيا مرا ياري کند
اي کاش مي توانستم با کسي درد دل کنم
تا بگويم که .
من ديگر خسته تر از آنم که زندگي کنم
تا بداند غم شبها يم را....
تا بفهمد درد تن خسته و بيمارم را........
قانون دنيا تنهايي من استـــــــــ...........
و تنهايي من قانون عشق استـــــــــ…....
و عشق ارمغان دلدادگيستـــــــــ........
و اين سرنوشتـــــــــــــ سادگيستـــــــــــ 
 


 

وقتي دلتنگــــــــ شدي به ياد بيار کسي رو که خيلي دوستتـــــــــ داره وقتي نااميد شدي به ياد بيار کسي رو که تنها اميدش تويي وقتي پر از سکوتــــــــ شدي به ياد بيار کسي رو که به صداتـــــــــ محتاجه وقتي دلتـــــــ خواستـــــــــ از غصه بشکنه به ياد بيار کسي رو که توي دلتـــــــ يه کلبه ساخته

 

+ نوشته شده در  ساعت 0:23 AM  توسط محمد  | 

Digg Sphinn Facebook Mixx Google Furl Reddit Spurl StumbleUpon Technorati Balatarin Del.icio.us Donbaleh Friendfeed Oyax Cloob Twitthis



دلم گرفته خدا را تو دلگشایی کن

من آمدم به امیدتـــــــــ تو هم خدایی کن

به بوی دلکش زلفتــــــ که این گره بگشای

دل گرفته ی ما بین و دلگشایی کن

دلی چو اینه دارم نهاده بر سر دستـــــــــ

ببین به گوشه ی چشمی و خودنمایی کن

ز روزگار میاموز بی وفایی را

خدای را که دگر ترکـــــــــ بی وفایی کن

بلای کینه ی دشمن کشیده ام ای دوستـــــــــ

تو نیز با دل من طاقتـــــــــ آزمایی کن

شکایتـــــــــ شبــــــــ هجران که می تواند گتــــــــــ

حکایتــــــــــ دل ما با نی کسایی کن

+ نوشته شده در  ساعت 1:10 PM  توسط محمد  | 

Digg Sphinn Facebook Mixx Google Furl Reddit Spurl StumbleUpon Technorati Balatarin Del.icio.us Donbaleh Friendfeed Oyax Cloob Twitthis